تبليغاتX

*
*
*
*
*
*
*
تویـــــــــی ترانه زیـــــســــتن
وقتي که توقع دوست داشته شدن ما کمتر و عشق ورزيدن ما بيشتر باشد ، راز عشق بشري بر ما آشکار مي گردد.
خـــــــــدا حـــــــافــظ برای همیشه

با غرور و با شتاب بر سینه نرم اب دیوانه می خزیدم در غایت خودخواهی بر انبوه سیاهی جز خود نمی شنیدم خروشان و بسته چشم با کوله باری از خشم  می رفتم از خشم خود دنیا ویرانه سازم در دفتر زندگی از خود افسانه سازم  اما زبازی زمان گمراه و غافل بودم...در اوج پرواز هوای خواهش دل بودم در سر نبود اندیشه ای جز فکر ویرانگری...غافل من از افسانه طوفان و ساحل بودم  موجم ولی خاموش و خسته بادست خود  در هم شکسته..اری من ان کوه غرورم درمانده و از پا نشسته, پیچیده طوفان در وجودم شد غافل از هر تا رو پودم در لحظه های واپسی پیک عجل امد مرا  افتادم و از پا نشستم ...بیداد طوفان انچنان بر سنگ ساحل زد مرا چون شیشه ای در هم شکستم گفتم به خود ای موج سرگردان که اخر بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی حاصل چه بود از ان غرور بی دلیلت اخر به دست صخره ساحل شکستی ...موجم ولی خاموش و خسته  با دست خود در هم شکسته اری من ان کوه غرورم درمانده و از پا نشسته.

این شعر رو نوشتم چون خیلی از حرفها رو می تونی با خوندنش بفهمی و درکش کنی...حقیقت زندگی منم تقریبا" شباهت زیادی به موج خسته و خاموش این شعر  داره ... اشتباهات زیادی کردم برای جبرانش نیاز به زمان دارم برای همین نمی تونم دیگه وبلاگ رو اپ کنم .. باید خیلی چیزها رو جبران کنم  دارم قدم به دنیای جدیدی می زارم ...این اخرین پست منه ... امیدوارم خاطره خوبی از وبلاگ تبـــسم عــــشق به یادگارمونده باشه اگرم که نه  به هر حال ببخشید ... از همه شما دوستان گلم ممنونم که همراهم بودین و تنهام نذاشتید ... برای همگی شما در عرصه وبلاگ نویسی و تمامی مراحل زندگیتون ارزوی سلامتی موفقیت و خوشبختی می کنم...دلم برای تک تکتون تنگ میشه برام دعا کنید این روزها به دعا های  شما نیاز دارم ٫  فراموشم نکنید ...

خـــــــــدا حـــــــافــظ

  این جمله یادتون باشه که 


هــمـیـشـــه عــــــاشق باشیــــد و عــــــاشق بمـــونیــد

یا حق

 

                                                                    دوست دار همگی:هــستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 14:30  توسط هستی | 
سلام به همه دوستانی که همیشه با نظر های قشنگشون منو همراهی می کنن و همیشه در کنارم هستند ...امروز قرار  بود  اپ  من چیز دیگه ای باشه ...یعنی قرار بود یه تغیراتی به نوشته ها و موضوع وبلاگم بدم اما وقتی  on شدم دیدم یکی از دوستای عزیزم off برام گذاشته...خوندم .بعد به گفته هاش فکر کردم دیدم همچین بی راهم نمیگه...این بود که نظرم برگشت و این مطلب رو به عنوان اپ امروزم انتخاب کردم...نمی دونم شما هم مثل من با نوشته های این پست موافق هستین یا نه...به هر حال نظرهایی که میدین برام با ارزش هست لطفا" در نظر هاتون ذکر کنین که من برای بهتر شدن وبلاگ چه کنم بهتره خوشحال میشم من و همراهی کنید...این مطلب تقدیم به همه شما دوستان گل...

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com

خداوند در درون هر یک از ما رسولی قرار داده است تا ما را به راه روشن هدایت کند. با وجود این بسیاری هنوز به دنبال زندگی می گردند، غافل از آن که زندگی در درون آن هاست عشق تنها آزادی در دنیاست، زیرا چنان روح را تعالی می بخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی آن را تغییر نمی دهندخطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت دراز مدت و با هم بودنی مجدانه است. عشق ثمره خویشاوندی روحی است و اگر در این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد. در طول سالیان و حتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت. . عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، عشق برای همیشه بی کلام می ماند! اما برای کسانی که عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.حتی عاقل ترین مردمان نیز زیر بار سنگین عشق خم می شوند؛ اما به راستی، عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش لبنان است.سکوت دردناک است. اما در سکوت است که همه چیز شکل می گیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد. درون هر چیز در اعمال هستی، نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم، هر آنچه امروز هستیم، از سکوت دیروز زاده شده است.بهترین بخشی را در هر فرد جست وجو کن و این را به او بگو. همه ما به چنین محرکی نیازمندیم، هر بار که از کار من ستایش می شود، فروتن تر می گردم چون احساس نادیده گرفته شدن یا ناخوشایند بودن نمی کنم. نگریستن به عظمت همسایه ات را بیاموز و عظمت خودت را نیز بنگر.مهر چيزي جز خويشتن را نمي دهد و چيزي جز از خود نمي گيرد. مهر چيزي ندارد و نمي خواهد کسي مالکش شود. چون محبت را محبت کفايت مي کند .اگر مهر مي ورزيد نگوييد : « خدا در قلب من است . » بلکه با آزادي بگوييد: « من در قلب خدا هستم.» و گمان نبريد که مي توانيد به تمام راههاي محبت تسلط پيدا کنيد ، چون محبت ، اگر تو را براي نعمت خود شايسته بداند ، بر راههاي تو تسلط خواهد يافت.

___________________________________________________

اینم چند مطلب زیبا و درس اموز

خدا را تنها زمانی خواهی شناخت که خداوند برایت مسئله مرگ و زندگی باشد نه یک پرسش یا کنجکاوی
.
عادت خوب و عادت بد وجود ندارد،زیرا هر عادتی بد است
.
هوشیار باش،با چشمانی بی تعصب نگاه کن وفقط بی تفاوت بنگر
.
در طلب نباش،از دست خواهی داد،طلب نکن وبدست آر
.
ذهن همیشه دروغ می گوید،زیرا هیچگاه در حال نیست
.
خداوند یعنی بودن و بودن یعنی حال
.
ذهن همواره در حرکت بین گذشته و آینده است
.
عشق اکسیری است که شئ را به شخص تبدیل می کند
.
عشق واقعی هرگز تبدیل به وابستگی نمی شود
.
هر چه قله بلند تر باشد،دره عمیق تر است
.
توکل به خدا تنها ضمانتی است که در زندگی به آن نیاز داریم
.
با خودت خشن نباش و نجنگ،اگر با خودت خشن باشی چگونه می توانی با دیگران مهربان باشی
+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 14:10  توسط هستی | 

من در این دهکده عشق تو را می خوانم*
*وز پس آیینه ها نام تو را می بینم*
*در دلم عشق تو را می کارم*
*در سرم بوی تو را می فهمم*
*در نگاهم خم ابروی تو را می نگرم*
*در گلو بغض تو را می شکنم*
*من در این دهکده عشق تو را می خوانم ...*




من گنه کردم تو بخشایش بکن


من گرفتارم تو آزادم بکن


سر به سودای تو دارم


من خرابم تو آرامم بکن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يه روزی عکس تو را خواهم کشيد* طعم خوش با تو بودنو خواهم چشيد

يه روزی به خاطرت شايد بميرم*اما يه روزی با عشق تو نفس خواهم کشيد

يه روزی با همديگه راضی ميشيم*راضی به نواختن يه سازی ميشيم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 12:36  توسط هستی | 
گر نی عشق را بر دل شیدای بی پروا نهی
زندگی رادر پی این تک نوا ارزان دهی




کاش مي دانستيم زندگي کوتاست
کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم
کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم
کاش همه را دوست داشتيم
کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم
کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد
کاش دلهايمان دريايي مي شد
کاش مي فهميديم زندگي زيباست
و
لذت مي برديم تا نهايت
کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد
کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود
کاش...
کاش...
کاش...





+ نوشته شده در  شنبه 18 فروردین1386ساعت 16:8  توسط هستی | 

پری کوچیک من

پری کوچیک من نی لبکش جنس بلور
توی گرگ و میش چشماش صد تا مروارید نور
پری کوچیک من خونه ش تو اقیانوس دور
 واسه اون بستر موجا مثل گهواره و گور
پری کوچیک من فاصله ی بین دو بوسه س
اما بوسه بی خطر نیست همه جا سایه ی کوسه س
پری غمگین من ! طلسم موجا می شکنه
 بوسه ی دوم معجزه رو لبهای منه
تنم رو طعمه ی کوسه می کنم برای تو
توی نی نی نگاهت یه ستاره روشنه
 پری کوچیک من ! حرفی بزن چشمات و وکن
من صدات رو می شناسم تنها یه بار من رو صدا کن
سینه ریزی از ترانه دو تا گوشواره ی گیلاس
برگ سرخ گل کوکب پیشکشم برات همیناس
صدای نی لبک تو رمز بیداری موجه
عمق اقیانوس رویا با تو هم معنی اوجه
پری غمگین من !‌ طلسم موجا می شکنه
بوسه ی دوم معجزه رو لبهای منه
تنم رو طهمه ی کوسه می کنم برای تو
 تو نی نی نگاهت یه ستاره روشنه

 

سال نو مبارک 
 
 

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 17:13  توسط هستی | 
سال نو بهاری نو(بهار دلهاتون مبارک)

بهار .... بهار ..... و باز بهاري ديگر
آري بهار آرزوها
بوشو حس مي كني؟ آره درست شنيدي بوشو! اگه شامه ي قوي داشته باشي بوشو حس مي كني. وقتي كه صبح از خواب ناز پا شدي، پنجره اتاقتو باز كن. چشماتو ببند و دستاتو به اندازه يه دنيا باز كن. اون وقت خيلي ساده وجودشو ، آمدنشو حس مي كني. با تمام وجودت مي توني اونو احساس كني و بغلش كني . به سادگي نوشيدن يك ليوان آب گوارا
... ولي اي كاش وجود اين بهار فقط فيزيكي نباشه يعني همون بهاري كه سالي يك بار با اومدنش همه ي گرد و غبار شهرو با اون باروناي قشنگش از بين مي بره و همه چيزو همه جا را پاك و زيبا و باطراوت مي كند.
بهاري كه با اومدنش همه چيز تازه و نو مي شه. بهاري كه فصل تولده، تولد دوباره طبيعت و شايد تولد دوباره انسان ها ! كاش اين بهار فقط تولد دوباره ي طبيعت نباشه. تولد دوباره ما انسان ها هم باشه. يعني ما سعي كنيم كه با تغيير فصل و سال آدم ديگه اي باشيم، به قول هايي كه به خودمون و ديگران داديم عمل كنيم و بهتر از هميشه و قبل بشيم. سعي كنيم همان طور كه بهار با اومدنش گردوغبارو از همه جا پاك مي كنه ما هم دل هامونو از هر چي غم و كينه و گرد و غبار پاك كنيم. سرماي زمستا نو دور بريزيم و كاري كنيم كه گرد و غبار دلمون پاك بشه و دلاي شيشه اي مون مثل آينه برق بزنه و صاف و زلال بشه. ما هم سبز بشيم ،مثل بهار، به رنگ طبيعت. دلامونو پر كنيم از صفا و عشق و محبت. اگه تو روزاي سرد زمستوني دلي رو از روي يه اشتباه كوچك شكستيم بريم و دوباره اونو به دست بياريم. بريم و به دوستامون يه سلام دوباره بكنيم و پيام آور مهر و محبت باشيم و كاري كنيم كه همه جا پر بشه از شادي و محبت، از سرور و آواز، از ترانه ي عشق و دوستي. اون وقته كه ديگه همه جا بهاري ميشه. همه جا بوي بهار و تازگي مياد. همه جا سبز ميشه حتي تو. آره! تو هم سبز مي شي و گويي يك تولد دوباره پيدا مي كني و اون موقع است كه احساس طراوت و شادابي مي كني ، درست مثل شكوفه هاي بهاري كه به اميد بارور شدن و به كمال رسيد و دست يابي به اوج به بهار سلام مي كنند. سلامي دوباره و نو. يك سلام با بو و رنگي تازه. يك سلام با تمامي وجود. و سلامي هم از طرف من به تو دوست خوبم. به تويي كه متولد هر روزي از اين سال نو و قشنگي و همين الان اضافه شدن يك بهار به بهاراي عمرتو و طلوع بهاري ديگر از عمرت را تبريك مي گويم و اميدوارم هميشه بهاري باشي و سرسبز
آرزومند آرزوهايتان ـــ هستی

t a r a n e h h a g r o u p s . blogfa.com

 

شرمنده که دیر آپ کردم من برای مدتی نمی تونم از اپ کردن وبلاگ با خبرتون کنم واسه خاطر همین  دوستای گلم من روزهای شنبه اپ هستم اگر بیاین خیلی خوشحال میشم من رو هم حتما" از اپ شدن وبلاگتون باخبر کنید

دوستتون دارم تا بعد

عاشق باشید و عاشق بمونید

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1385ساعت 14:36  توسط هستی | 
 

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!
تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست !
تو فقط دستمال باش...
دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد
در تن سفیدو نازکش دوید خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بودو عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت

 

 

Upgrade your email with 1000's of cool animations

 

کاش آن روز که تقديم تو شد همه ي هستي من 
 
مي سپردم که مواظب باشي جنس اين جام بلور است

 لبريز از عشق و غرور گر بازيچه شود        

 مي شکند... مي شکند...مي شکند... مي شکند 

 Upgrade your email with 1000's of cool animations

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 15:24  توسط هستی | 
عـــــــــــشق
 
عشق بردباری ست.
این رفتار عشق است که با آرامش صبر کند بی شتاب و بداند که در لحظه مشخصی خواهد توانست خود را تجلی دهد . آماده است تا در آن زمان مشخص وظیفه خود را انجام دهد اما تا آن زمان با بردباری و آرامش صبر می کند .عشق برد بار است همه چیز را تحمل می کند. همه چیز را باور دارد . منتظر همه چیز است . جون عشق می تواند بفهمد.
مهربانی ، عشق فعال.
فقط یک چیز مهمتر از شادی ست : قداست . این در دسترس ما نیست اما امکن شاد کردن دیگران که در توان ما هست. خداوند این امکان را تقریبا به رایگان در دستان ما گذاشت . اگر به دقت بنگریم در می یابیم که این امکان برای ما هیچ خرجی ندارد.پس چرا در کمک به دیگران تردید می کنیم ؟ شاد ی کالایی نیست که در احتکار زیاد شود نیز چیزی نیست که به بخشیدن بکاهد. بر عکس با پراکندن عشق است که می توانیم سهم خود را بیفزاییم.
عشق کارمایه راستین حیات است.جایی که عشق باشد انسان هست و خدا هست.کسی که در عشق شادی می یابد در انسان شادی می یابدو در خداوند شادی می یابد .خدا عشق است پس عشق بورزید.بدون تبعیض بدون زمان مشخص بدون پیش فرض بدون ترس از رنج : عشق بورزید
سخاوت. عشق در آتش حسد نمی سوزد
عشق حسد نمی ورزد سوختن در آتش حسد یعنی عشق به رقابت با عشق دیگران.بگذارید دیگران عشق بورزند و بکوشید خود همچنان عشق بورزیدسهم خود را ادا کنید بهترین بخش وجودتان را . یگانه راه گریز از حسادت تمرکز نیروها در عشق است . فقط باید به یک چیز حسادت کنیم : به روح عظیم ، غنی و سخاوتمند آنان که عشقی را می شناسند که در آتش حسد نمی سوزد .
و بنابراین پس از آموختن همه اینها باید چیز دیگری را نیز بیاموزیم : فروتنی.که مهری بر لبهامان بگذاریم و بردباریمان ، نیکیمان ، سخاوتمان را فراموش کنیم . پس از نفوذ عشق در زندگیمان و تحقق یفتن وظیفه زیبایش باید خاموش بمانیم و هیچ نگوییم . عشق پنهان می کند حتی خودش را .عشق می پر هیزد از خود ارضایی.عشق کبر ندارد ، غرور ندارد.
پنجمین عنصر چیزی ست که می تواند در این رنگین کمان عشق غریب و بی فایده بماند: ظرافت. این عشق میان انسانها ست عشق به جامعه . بسیار می گویند که ظرافت احساسی کامل است . عشق نمی تواند خشن یا ناسازگار باشد نمی تواند رفتار نادرست داشته باشد . شاید پر حیاترین آدم جهان باشید هیچ آماده رویارویی با دیگران نباشید اما اگر اندکی عشق در قلبتان باشد همواره درست عمل خواهید کرد . کسی که عشق در قلب داشته باشد نمی تواند رفتار زمخت داشته باشد حال آنکه نجیب زادگان دروغین کسانی که تنها افاده دارند دستخوش احساسات خویشند و نمی توانند عشق بورزند. عشق اطوار ناپسندیده ندارد.
سخاوت . عشق در پی نفع خویش نیست خودش رانمی خواهد . عشق حتی به دنبال کوچکترین داشته خویش نیست. عشق بورزید چرا که عشق عطیه برتر است نه به خاطر آنکه در ازایش چیزی به ما می دهد..
مهمترین درس در تمامی آموزه های روحانی به ما می گوید شادی در داشتن و پذیرفتن نیست فقط در دهش است. . . . . .
قسمتی از :
      "عطیه برتر رساله ای در باره عشق" اثر پائولو کوئلیو
 
                            

                     

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 13:38  توسط هستی | 
به نام پدر....

( تقدیم به کسی که افتاب مهرش هرگز در آسمان قلبم غروب نخواهد کرد)

 

 

نا مـــــــــــه اي رو مــــي نويسم روي بال قاصــــدكـــها.شايــد اونــجا روي ابــرا برســه به دســـت بـــــــابا...مــــــــي نويسم كه تن من بعد رفتنت تـــــكيده ...هرچي اشـــك بوده تو چشـــمام روي عكس تو چـــكيده...نازنين بــــــاباي خوبـــم اونـــجا حالــــتون كـــه بد نيست؟...غُــــصه با اون همــه قَِصــه خونــتونـو كه بــلد نيســت...ولــــي از وقــــــتي كه رفـــــتي حــــال من خيـــــلي خــــرابه...قــِصهّ نـديـدن تو قــِصهّ تـــشــنــــــه و آب . من بــــــلـــــور اشـــــك خـــيــــسم رو گــــونه هـــامه ، اســـــم تــــو گــــــوشهّ لبــــــهام مــــــــرحم زخـم صـــدامِه....بــــــابا جــــــون تو آســـــمونها آدمهاش چــــــه جــــوري هســـــتـن؟راســـــتي!راستـــه كـــه بـــي غــــم و غــــصه رو ستــــاره ها نــــشســــتن.مــــــــــادر ايــــنجا لـــــــب ايــوون بـــا غــــم و غـــصٌه نـــــشسته.كــــــاشكي بــــــودي و مــــــــــي ديدي كـــه چــــه جوري دلــــش شكـــــسته. يــــه ســــلام خالـــصانــــه بــــــچٌه ها واســـه تو دارن چـــند تـــا بــــــوســـه هــــم گذاشــــتن كـــه بــــرات هديــــه بــــيارن. نازنـــــين بـــــــاباي خوبــــم دل من واســــت هــــــلاكه...كـــــاش ببــــــينمت دوبــــاره...حيـــــف كــــه خونــــت زيــــر خاكـــه...در جـــواب نامــــه بنويس كــــه يــــه شـــــــب بيـــــاي بـــه خوابم....يـــا كه تا روز قيـــامت ...واســـه ديـــدنت بخـــوابم.

روزگارتون چه جوره؟..اونجا هم دلـــواپسي هســــت؟واســــه پاك كــــــردن اشــــكات تـــوي آســـمون كســي هست؟...اگه كه نيست من بمــــــــــيرم...تــــــب دستاتو بگــــيرم...همدم خستــــــگي ها ت شم . بگم از زندگي سيـــــــرم.

تو كـــدوم حادثــــه مــــــــي شه پــــــــر ســـــپرد توي نــــگاهت...از كــــــدوم پـــــنجره مي شــــــه رفـــــت و شـــد غــــبار راهــــــت،يه سبــــد بغــــض غريـــــبي گوشــــهّ نــــا مه گـــــذاشتــــم...هديـــهّ منـــم همينه چيزي جز گريـــــه نداشتم...هديهّ منم همينه چيزي جز گريه نداشتـــم...مي شــــينم شايد يه روزي برسه جواب نامه ات ... واسه من فرقي نداره حالا باشه يا قـــــــيامت...!!!

 

 


 

امروز بيست سال از اوون روز مي گذره...من 22 سال تو خيالم باهات زندگي كردم....22 سال با عكس هات حرف زدم...خيلي سخته بابا كه يكي روخيلي دوست داشته باشي و بدوني ديگه نيست ديگه بر نمي گرده.. برام سخته كه پيشم نيستي...همه اينايي كه گفتم برات ازته دلم بود... امروز بيشتر از همه وقت بهت محتاجم...اما حيف كه نيستي...من هنوزم منتظرم..هنوز منتظرم يه روز بياي به خوابم...بياي و بگي كه دختر كوچولويي كه تنهاش گذاشتي و رفتي  رو دوست داري   بيا بگو كه تو هم توو اين سالها با من بودي...منتظرت مي مونم...

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 11:47  توسط هستی |